يک شب که باران شديدي ميباريد پرويز شاپور از شاملو پرسيد : چرا اينقدر عجله داري ؟ شاملو گفت : مي ترسم به آخرين اتوبوس نرسم . پرويز شاپور گفت : من ميرسونمت . شاملو پرسيد : مگه ماشين داري ؟ شاپور گفت : نه ! اما چتر دارم دوریس...
ما را در سایت دوریس دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: دوریس
بازدید: 196
تاريخ: شنبه
1 مهر
1391 ساعت: 14:25